ديروز وسط ميدون جنگ رفته بودم دنبال توت فرنگي ... اي گل بگيرن اين دل ما رو ... رفته بودم خرت و پرت بگيرم و يه سري هم به پري بزنم كه تو شلوغ پلوغي ها و جيغ و دادها و مرده باد زنده بادها گير كردم ... داشتم موقعيت استراتژيك رو بررسي مي‌كردم كه ببينم از كدوم طرف ميشه جاخالي داد كه يه پسر شيكان پيكان و خوش برو رو و خلاصه جيگر اومد جلو و گفت خانم ، گفتم اي ول اين جيگر بامن كار داره .. عجب روز باشكوهي ... پسره يه پرچم سبز داد دستم ... گفتم اين چيه آقا چرا دادي دست من ؟ اخماشو كرد تو هم و گفت بهت نمي خوره طرفدار احمدي نژاد باشي ... مي خواستم بگم اخم نكن جيگر زشت ميشي ... ولي نگفتم و به جاش گفتم من غلط بكنم طرفدار احمدي نژاد باشم ... پسره حتا يه ذره هم به مخيله ش خطور نكرد كه شايد من طرفدار كروبي يا رضايي باشم انگار كه رقابت فقط بين احمدي نژاد و مير حسينه ... خلاصه پسره پرچم رو داد دستم و گفت اينو بگير بيا وسط جمعيت ... گفتم ببخشيد من وسط هيچ كس و هيچ جا نميام ( ذهنتون رو به راه راست هدايت كنيد ) ديدم اگه قبول نكنم ممكنه يه چادر سبز بندازه سرم و منو بكنه عين امامزاده ... پرچم رو گرفتم و از همون گوشه كنارا راه افتادم ... پسره رو كه دور زدم به بغل دستيم نگاه كردم و ديدم پارچه سبز بسته دستش من هم پرچم رو دادم دستش و گفتم آقا اينو نگه ميداري بند كفشامو  ببندم ( خب وسط خيابون نمي تونستم بگم اينو بگير من برم دستشويي ) تا آقاهه حواسش پرت شد زدم به چاك رفتم تو بلوار و سرازير شدم سمت وصال ... ولي اگه پسرجيگره خر بازي در نمياورد و علم رو نمي داد دست من مي تونستيم بريم يه كنجي بشينيم  و يه قهوه اي بخوريم و يه گپي بزنيم و يه روز باشكوه واسه خودمون درست كنيم ... گل بگيرن اين شانس رو .... وقتي زنگ خونه‌ي پري رو زدم از پشت آيفون گفت بالا نيا الان ميام !!!!!! پري مثه خر از پله ها اومد پايين و عين بز سرشو انداخت پايين و رفت سمت خيابون ... گفتم كجا الاغ ؟ (جون شما این پست رو باید لینک میدادم به باغ وحش )گفت بريم وسط جمعيت گفتم من الان اون وسط بودم هيچ خبري نيست ... پري گفت لوس بازي در نيار بيا بريم ببينيم چه خبره ميگن بزن بكوبه ... گفتم اگه منظورت كتك خوردنه كه شايد يكي دوساعت ديگه به همين جا برسه اگر هم منظورت رقصيدنه كه من حاضرم واست تا صبح عربي برقصم ولي تو خيابون ول نگردم ... خلاصه قرار شد يه ساعتي بريم و برگرديم ... پري دهنش اندازه ي غار باز بود و هي مي گفت به اين ميگن دموكراسي ؟؟؟؟؟ گفتم نه الاغ جان به اين ميگن شبح دموكراسي .... آخر سر هم با يه بغل كاغذ تبليغاتي برگشتيم خونه ... پري كاغذهاي ميرحسين و احمدي نژاد رو جدا كرد و گفت : ميرحسين ها رو ميذاريم واسه طراحي احمدي نژاد ها رو هم ميذاريم واسه شيشه پاك كردن ... گفتم خجالت نكش بگو كروبي هارو ميذاريم واسه سبزي پاك كردن رضايي ها رو هم مي چپونيم تو كفشمون تا كج نشه

پري قهقهه اي زد و گفت ولي خره به نظرمن اون پسر جيگره رو نبايدمي پروندي اگه به پست من ميخورد حتا حاضر بودم به احمدي نژاد راي بدم خودمو ول كردم رو كاناپه و گفتم قراره به ميرحسين راي بدم ولي با صداي بلند ميگم گُه بگيرن اين سياست رو