1 – خاله شدم

2 – یک فروند پسر تپل مپل و شکمو و قلقلی به دنیا اومد در تاریخ 24 بهمن 1389 ساعت 8و20 دقیقه ی صبح و منو به مقام کمر شکن و پیل افکن و جان به لب رسان ِ خاله منصوب کرد ...... عاشقشششششششششششم .... مثل عسل می مونه .... اسمش هم گذاشتن یاسین ... که البته من نیروان رو پیشنهاد کرده بودم ولی خب من چکاره ام ؟ بچه خودش ننه بابا داره و من خاله ای بیش نیستم .

3- اینقدر خسته ام که نمی دونم از سر دارم راه میرم یا از پا .... این بار مطمئنم به یه سفر نیاز مبرم دارم

4- " تماما مخصوص " عباس معروفی رو می خونم ... خیلی دنبالش گشتم چون تو برلین چاپ شده ... دارم مزه مزه ش می کنم .... مثل همیشه ..ولی نه مثل سمفونی مردگان

5- لی لی اومده بود اینجا تا عیدی ِ منو پیشاپیش بده .... یه  بسته ی بزرگ قهوه با یه چیزای خوشگلی و دلبرانه ای که من دوست دارم .... چقدر عیدی گرفتن خوبه ... مخصوصا از اینجور عیدی هایی که آدم دوست داره ... آخ که اگه یه برگ از اون برگ های هاوانا هم کنار این قهوه بود چی می شد .... این عیدی که معرکه بود تا بعد ببینیم چی میشه ... متشکرم خانم نویسنده

6- یک روز کامل همه جا رو گشتم تا بتونم یه فرش با طرح گبه پیدا کنم ... جونم از پاهام بیرون زد تا بالاخره یه طرح که دوست داشتم پیدا کردم

7- خیلی وقت میشه که فیلم ندیدم ... به همه اولتیماتوم دادم که من تو عید می خوام فقط بمونم خونه و کتاب بخونم و فیلم ببینم

8- لی لی فال قهوه ی آخر سال هم گرفت و از اون فنجون های قاب شدنی از کار در اومد .... از اول سال هی می گفت پول تو فالت هست و هی من می گفتم پس کو اون پول ؟ حالا که یه نگاه به دوروبرم میندازم می بینم همچین بیراه هم نمی گفت من ناشکرم .

9- اگر از لحاظ سیاسی بگذریم سال بدی نبود این 89 .

10- اگر از لحاظ سیاسی نگذریم .... سال بدی بود... سال تلخی بود ... به قول شاهین : سال بد سال باد سال اشک و خون

وبلاگ نویسی یادم رفته ... وبلاگ خونی هم یادم رفته ... جای شکرش باقیه که هنوز اسمم یادمه ...

سال نوی همه مبارک ... دوست دارم سال 90 براتون سالی باشه که دوست دارید ... هرچی که می خواهید بهش برسید ... به هرچی هم که نرسیدید برای اینکه ضایع نشید بگید نخواستیم .