قبل رفتن دو سه خط فحش بده داد بکش


زندگی یک چمدان است که می آوریش
بارو بندیل سبک می کنی و می بَریش
خودکشی مرگ قشنگیست که بدان دل بستم
دست کم هر ۲ ، ۳ شب سیر به فکرش هستم
گاه و بی گاه پر از پنجره های خطرم
به سرم می زند این مرتبه حتماً بپرم
چمدان دست تو و ترس به چشمان من است
این غم انگیزترین حالت غمگین شدن است
بی تو من با بدن لخت خیابان چه کنم؟
با غم انگیزترین حالت تهران چه کنم؟

مثل سیگار خطرناکترین دودم باش
شعله آغوش کنم حضرت نمرودم باش


چای داغی که دلم بود به دستت دادم
آنقدر سرد شدم از دهنت افتادم
می پرم دلهره کافیست خدایا تو ببخش
خودکشی دست خودم نیست خدایا تو ببخش


ترانه ی تقریبا خوبی که علیرضا آذر گفته با آهنگسازی ِ امیر عظیمی حرام شده است حرااااام

نمیدونم چرا موزیکهای پاپ این روزها هیچ رقمه به گوش دل من نمیشینه ...جریان چیه ؟دارم رو به اضمحلال میروم آیا ؟یا موزیک پاپ رو به همان اضمحلال میرود آیا؟

چه خبر است آیا؟



ترانه سرا سروده اند:

یکی دیگه فردا تو آغوشته که میخنده اینجا به بی عرضگیم

میخوامت میدونی که معتادتم

گرفتارتم لعنتی رحم کن

دلم تنگه لامصب خواستنی

دیگه جون ندارم نذارم بری

تو الکل نمیشه نفس تازه کرد

شاید مردم و آخرین بار بود که خوابیدم اینجا کنار تو مست


حالا خیلی ستمه که وقتی همه ی اینا کنار هم قرار میگیره و مجید صفدری میخونه چنگی به دل نمیزنه

به این میگن حروم شدن واژه؟ترانه؟انرژی؟چی؟


به راه رفتنت

یا به کفشهات

اگر فکر کنم

می آیی؟

عباس معروفی


پاوبلاگی:شفای عاجلم تویی



تو را تحریم کرده اند

مشابه ات

آرامم

نمی کند

یه کرگدن ارزون



بازگشتم ...برای سومین بار دست از پا دراز تر دیپورت شدم به این برهوت ...گلایه ای نیست ...هروقت بخواهم میتوانم بروم..دوباره و دوباره و دوباره ...راه ِ رفتن را از برم....

رفتم همین حوالی ...بردنم ...طالقان ...چند روز اسراف کردم ..در بی خیالی و سیگار و شراب دست ساز عمو رحیم که وقتی از دور پیدایش میشد توی ایوان میدیدمش که به قول دوستان : بهشت به بغل میاد ....پیاله ای میریخت برایم ...به سبک خودش ... و ترجیع بندش این بود:

بهشت برات آوردم ببم جان

بغض خواهر هنوز توی گلویم بود ...هنوز هست ...فکرش را نمیکنم...فکرش می آید

خواهرک کوچه نجابت را در پارگی ِ پیرهنت می بیند

بابا بزرگ ،هوای باقی مانده از آزادی را نفس میکشید و من  با زخمهای تن و جان صداها را از نو کشف میکردم...تا سحر توی ایوان خنک صداهای شب را کشف میکردم ....اعتراف میکنم هیچ وقت این اندازه صدا را در شب نمیشناختم ...وجایی در شب هست که چیزی ورای سکوت است ... چند قدم آن طرف تر از سکوت....آنقدر که ناخودآگاه نفس در سینه حبس میکنی ،چشمها را میبندی و غرق شدنت در سکوت محض ،ورای سکوت محض را حس میکنی...وجایی هم در شب هست که اگر هنوز سرت گرم باشد و چشم ببندی میتوانی خودت را توی گهواره ی کودکی بیابی ...با همان تکانهای آرام و رخوت خواب و خط فراموشی....

موسیقی هم بود ...سلکتی از ناب ترین خاطره ها با اجرایی از شهیار ،خاطره باز و خاطره سازترین شاعر آن روزها ...

چشم تو جای امن شب ..هایایای به وقت گرگم به هوا

تنها...تنها ..

تنها تونبودی ...که حتا یک زنگ  را ، به امید شنیدن صدای تو یا خط و خبری از تو ، نزده باقی نگذاشته ام ...

در این شب ِ بی ما گل ستاره ساز صحنه شو

رخت غزل کش پاره کن در شعر من برهنه شو

بوی تو عطر صد کتاب

بوسه ی جادوییه تو کشف دوباره ی شراب


پاوبلاگی:شدم مثه کرگردن ...از همونایی که عمو شل میگه کرگدن ارزون



.......



بد وضعیه ...هرچی میخوایم بگیم قبل ما یکی گفته


همین حوالی که چیزی نبود ...میرم همون حوالی ببینم چه خبره

گذشته



سمیر میگه دوست داری مامانت زنده بمونه فواد میگه کسی که خودکشی میکنه یعنی میخواد بمیره

 

آخه پسرک موفرفری...غرغرو...بچه تخس...اخم جذاب...با اون بالش زیر بغلت ...تو فسقلی روچه به این حرفا...یعنی تو یه الف بچه باید اینو بفهمی بعد اون بابای الدنگت عین چنار باید بره بالاسر زن بدبختی که تو شکمش مایع رختشویی ریخته و کلون در مرگ تو دستشه ...پیس پیس به خودش عطر بزنه و اونو بکشونه تو خاک زندگی ،که چی بشه؟

تو نامه های من به ماقین رو میخوندی؟!!!!!

هان؟

اصن تو واس خاطر من خودتو کشتی یا واس خاطر افسردگی؟!!!!!

پاوبلاگی:آخر نفهمیدم آن شب اشک من بود یا که باران


آگهی گمشدگان2



قبول

تو بردی

تو   بر   دی

بیا دوباره شرط ببندیم ..اینبار سر ِ پیدا شدنت

دلم هوس باختن کرده

یه آیس پک شاتوت هم روش




دريا هيچ وقت جنازه ي زن را برنگرداند . موج دور لباس سياه زن پيچيد و چين هايش را به هم ريخت چين هاي لباس به هم ريخت و به تن اش چسبيد ، به تن اش چسبيدند خزه ها و ماهيان كوچك دورش حلقه زدند و پيكرش به تخته سنگ ها خورد سرش به سنگ ها خورد و پيشاني ِ سفيدش شكافت ، شكافت و خون سرازير شد، موج خون را شست دستهايش از دوطرف آويزان شد وانحناي  تن اش زير آب ماند

پی یتا ..میکل انژ ...پیرزن سر چهارراه


پی یتا ...پی یتا...پی یتا

خوشم اومده بود یا نیومده بود؟ یادم نیست ...شاید به خاطر اینکه اون فضاهای همیشگیه کیم کی دوک رو نداشت ...شاید ...یه چیزی روخوب یادمه ...تو اون فضای به شدت خاکستری ،زن یه دامن قرمز تنش بود ...تنها رنگ زنده ی فیلم

حالا چرا یاد پی یتا افتادم ...امروز تو خیابون ولیعصر درست وسط اون همه شلوغی و دود و کثافت یه پیرزنی رو دیدم که یه دامن قرمز پوشیده بود ...شاید اگه جوون بود زیاد به چشمم نمیومد ...ولی توی اون همه دود و ماشینهای سیاه و سفید یهو اون دامن قرمز و پیرزن به چشمم اومد که داشت از چراغ سبز رد میشد

یه سکانس خوبی هم بود ..اونجا که پسر دست میذاره بین پای  زن _مادر و میگه از اینجا اومدم ؟بذار برگردم ...یه چیزی تو همین مایه ها بود دقیق یادم نیست ...مهم هم نیست چون به هرحال همچین مفهومی داشت

بذار برگردم




كريشتف به محفظه‌ي آب مقدس كه مثل بقيه چيزها سيماني است نزديك مي شود دست اش را داخل آب فرو مي كند دست اش در آب به قطعه يخي مي خورد يك قطعه يخ مسح شده آن را بيرون مي آورد و روي صورت اش قرارمي دهد از بين انگشتان اش قطرات آب روان مي‌شود : آب است يا اشك ؟ از شمع ديگري كه خاموش شده ، باقي مانده هاي موم مي چكد و مانند قبل به طرف تمثال مي‌رود تا روي آن جمع شود كشيش غرق مناجات است كريشتف چيزهاي نامفهومي برزبان مي آورد : پس از چندين بارتكرارسخنان او را در مي يابيم :

كريشتف: .. چه كسي .. با چه كسي ... با چه كسي سخن ... با چه كسي بايد سخن گفت ؟... با چه كسي بايد سخن گفت ؟... با چه كسي ؟

کیشلوفسکی

مثل حرفهای بی مخاطب باش



آقا رضای یزدانی (همون آقای کوچه ملی و تهران تهران ) میخونه

با خودت جور تازه ای تا کن /با بدی جور تازه ای بد شو ...بعد یه تیکه ی با حالی میاد

اب خوش تو گلوی من جا خورد

بعد یه چیزایی میگه که فقط واسه قافیه ست و بعدش ... آهان ...اینجا خوب میگه

طی کنم بی خیالی چی رو/توی این شبای بی خوابی (شبای بدخوابی)

بعد هم میفرمان :

نگران نباش حل میشه

بعد همینجور ادامه میده و میره تا اخر ...آها قبلش هم میگه

توی دنیا له و لورده شو

بعد میرسه ته ترانه که میفرمان:

نگران باش حل نمیشه

یعنی الان دقیقا من حق دارم بگم تف تو ذات واقعیت تناقض انگیز حال گیرانه ت یا نه؟