می خوام فکر نکنم اما نمیشه ....
تمام ديروز ، تمام شهر را پرسه زدم براي لحظه اي از خود دور شدن ، از خود گم شدن و از هر طرف كه رفتم جز وحشتم نيفزود ....
تمام ديشب را خيره به دود سيگار ماندم و مدام شعر عروسك كوكي فروغ توي ذهنم مي چرخيد ....
مي توان چون صفر در تفريق و جمع و ضرب حاصلي پيوسته يكسان داشت ، مي توان همچون عروسك هاي كوكي بود با دو چشم شيشه اي دنياي خود را ديد ..... و نمي دونم چرا نمي تونم مثل صفر باشم مثل عروسك كوكي ....
ديروز مثل همه ي روزهاي ديگه بود ، آسمون همون رنگ هميشگي و آدمها مثل هر روز و شهر مثل هميشه اما نمي دونم چرا من مثل هميشه نبودم .. يه چيزي غريب بود يه چيزي گنگ بود ... انگار قلبم تا حلقومم بالا اومده بود ... اينقدر خودم رو خسته كردم تا جنازه م برسه خونه ... جنازه م رو رسوندم خونه و انداختم روي تخت اما دريغ از يه قطره خواب ... دريغ از يه پلك روي هم گذاشتن ... تمام ديشب به راههاي اشتباه رفته فكر كردم و نتونستم بگم گور باباي دنيا ... فكر كن وقتي كه ديگه مطمئني به جايي رسيدي كه بگي ك.و.ن لق دنيا يه دفعه مي بيني از زخمات خون شره كرد ...زخمي كه فكر مي كردي خيلي وقته خوب شده اما يهو يادت مي افته انگاري زخمها هيچ وقت خوب شدني نيستن يادت مي افته بازم بايد تسليم شي مي فهمي كه زندگي دوباره يه بيلاخ گنده نشونت داده .. مي فهمي كه زندگي گور تو رو كنده نه تو گور زندگي رو ....
ديروز دكتر لطف كرد و يه كتابي بهم هديه داد با عنوان هنر رزم .... مي گفت خوندنش خيلي خوبه ... نمي دونم با اين روزا و حال و هوا خوندنش كاري از پيش مي بره يا نه ولي خوشحالم هنوز هم كساني هستن كه بگن هي يارو خرت به چند ؟
به پيشنهاد دكترم چند وقتي دارم مي رم سفر ... اين شهر با تمام آدمها و خاطره هاش شده مثه يه آينه ي دق... شده مثه يه تف سر بالا ....
ميرم سفر ....سفري بي آغاز ، سفري بي پايان ، سفري بي مقصد ، سفري بي برگشت .
تا حالا فكر مي كردم معده درد پير آدم رو در مياره ولي حالا اعتراف مي كنم دندون درد نفس گير تره ... فكر كنم آخر سر بايد برم همه ي دندونامو بكشم و يه دست دندون مصنوعي شيك و با دوام و ضد ضربه بذارم ، شايد يه آگهي دادم كه دنبال يه دست دندون كه ترجيحا واسه يه مرتاض باشه كه باهاش روزي يه دونه بادوم مي خورده و دود و قهوه و شيريني دورو بر دندوناش نگشته مي گردم .... نمي دونم اين پيرمرد چه فكري كرده آخه بگو نمي شد دندون رو از يه جنسي مي ساختي كه آدم دم به دقيقه مجبور نباشه آچارو پيچ گوشتي توش بندازه و سرويسشون كنه ... اين دندون پزشكا هم هر دندوني كه درست مي كنن يه بلايي سر دندون كناري ميارن كه مجبور شي چند ماه بعد دوباره بري پيششون ، خدا خير داده ها وقتي آچارشون هم تو دندون گير كنه مگه ديگه ول كن هستن ( باور نمي كني از خودشون بپرس ) ..... فعلن كه ترجيح ميدم مسكن درماني كنم تا اگه قراره صداي دندوناي ديگه م هم در بياد يه دفعه در بياد تا برم همون پروژه ي دندون مصنوعي رو عملي كنم