دلخواهانه
سقف آرزوهام اینقدر اومده پایین که رسیده به خواستن یه زمستون زمهریر فقط واسه خاطر گرمای لیوان داغ قهوه
واقعا ما داریم به کجا میریم
سقف آرزوهام اینقدر اومده پایین که رسیده به خواستن یه زمستون زمهریر فقط واسه خاطر گرمای لیوان داغ قهوه
واقعا ما داریم به کجا میریم
پدر مادرها معتقدن بزرگ شدن بچه هاشون و دیدن روند این بزرگ شدن براشون لذتبخشه ولی اونور سکه ، بچه هایی هستند که آروم و بی صدا پیر شدن پدر مادرهاشون رو میبینن، از تمام بی عدالتی های دنیا این روند پیر شدن و تحلیل رفتن پدر،مادرها عذاب آورتره ، یهو نگاه میکنی میبینی نه شونه ی پدری هست که روش سوار شی یا بهش تکیه کنی ،نه پای مادری که سرتو بذاری و بخوابی
این عادلانه نیست ، کنار همه ی بی عدالتی ها این یکی خیلی ظالمانه ست
گفتم که گفته باشم ،همین.
تو این مدت دارم به نفهمی هام فکر میکنم ، به اینکه چرا من اصولا یه چیزایی رو اصلا نمیفهمم ، سعی میکنم بفهمم ولی نمیشه ، این روزا دنیای جینگوله آدما رو نمیفهمم
یعنی نمیفهمم و ازین نفهمیدن صد البته ناراضی هم نیستم ، اینم یه جورشه دیگه