کلاسیک خوانی
تو این چند سال اخیر هرچی دوستان کلاسیک خون گفتن " ژوزف بالسامو" رو بخون من به خرجم نرفت که نرفت ... هی فکر می کردم سه جلد ژوزف به این کلفتی رو بخونم و بعد هفت جلد غرش طوفان به همون کلفتی بخونم ؟ نه کار من نیست ...
اصولا چند سالی میشه که حوصله ی کلاسیک خوندن ندارم تا اینکه چند روز پیش یکی از دوستان نادیده ازم خواست که ژوزف رو براش پیدا کنم ... اونم قدیمی و بدون سانسورش رو .... رفتم دست دوم فروشی ها و در کمال ناباوری هر ده جلد رو پیدا کر دم اونم با چه قیمت مناسبی ... خیلی مناسب ، یعنی اینقدر مناسب که شک کردم نکنه اون جوانک نئو حزب اللهی ِ مو یه وری ِ عینکی عاشق چشم و ابروی من شده ....واسه خاطر کاغذای کاهی بود یا بوی کتاب کهنه یا کنجکاوی ؟ یه ورقی زدم کتاب رو و به خودم اومدم دیدم شب از نیمه نیز گذشته است و من همچنان وحشتناک سردرد دارم وهمچنان دارم می خونم و عجیب ضایع شدم چون خیلی ناجوانمردانه از کتاب خوشم اومد ، طوری که کتابارو همچین توکتابخونه چیدم که انگاری مال خودمه .... حالا نمیدونم دست به دعا بشم که پای اون دوست ندیده بشکنه و نیاد کتابهارو بگیره تا من این زمستون رو کنار بخاری لم بدم و کتاب کاهی هارو دست بگیرم و بخونم همونجوری که سی سال پیش یه نفر دیگه همین کتابارو دست گرفته بوده و کنار بخاری نفتی یا علاء الدین لم داده و خونده ، یا اینکه یه امتحان دیگه بکنم و ببینم اون نئو حزب اللهی می تونه همین قدر مناسب این دوره رو برام پیدا کنه ؟