و گاهی یه تصویرهایی هست که دردش رو به عمق جان درک میکنی

ویدئوی نامجو"دور ایرانو تو خط بکش" در پایان تصویری اینچنینی داره ...جایی که نامجو برای ماشینها دست تکون میده و وقتی یه ماشین نگه میداره بی هیچ حرفی "سه تار"شو میذاره توماشین کمی نگاه میکنه و میره

به همین سادگی 

به همین تلخی

.......



بارها لب مرز رفتم ...لب مرز ایستادم...با یک پای لرزان در خاک بودن و پایی بی حس در خاک عدم ....سرخوشیه بی حس بودن قانعم میکرد خلاص شوم از درد لرزش  بودن ....و هر بار چیزی حرفی دستی حلقه شد دور ساق پای لرزان من تا طعم سرخوشانه ی عدم را زایل کند و هربار به اعتماد چیزی حرفی دستی که دور ساق لرزانم  بود پا پس کشیدم از عدم ...و همه ی این سالها دنبال دستی بودم که بچسبد ذهن لرزانم را ...نمیگویم نبود اما دستهای لرزانی بود از اطمینان خالی .....

و حالا وقت آن است که دستهایی محکم برای اندیشه ی لرزانم تصور کنم ...تصوری که شاید سخت باشد اما اگر شکل بگیرد میتوانم به یقینش اطمینان کنم. تصوری که وقتی تصمیم به رفتن بگیرم دستهایش را پس میکشد اما با اطمینانی لرزان مانع از رسیدن به آن سرخوشی نمیشود.

.....


 

بعضی اتفاقها ..بعضی خاطره ها درد داره ..خیلی هم درد داره ...نه مثه درد زمین خوردن ،سیلی خوردن یا خاموش کردن ته سیگار روی سفیدی ِ دست ...نه...دردش خیلی بالاتره ...یه چیزی مثه سوزش تیزی ِ تیغ رو رگ ...درد زمین خوردن و سیلی خوردن و خاموش شدن سیگار رو دستت یه روز فقط میشه واژه ی درد ...یا اگه خیلی سمج باشه میشه خاطره ی درد ...ولی وقتی تیزی ِ تیغ رو رو رگت میسُرونی دیگه تا ابدالدهر تا قیام قیامت کافیه لبه ی تیز تیغ رو نگاه کنی تا موهای تنت سیخ شه ...تا درد زیر پوستت بدوه و برسه به مغزت و تیر بکشه ...بعضی دردا اینجوری ان ....کاریش نمیشه کرد ...درد بی درمونن ...تورو میکنن عین مار گزیده و خودشون میشن عین ریسمون سیا سفید

همین.

چند لحظه شادی



دیشب برای چند دقیقه شاد شدم ...از اینکه دوستانی هستند که نظرشون و راهشون با تو تفاوت داره ولی به نظر تو احترام میذارن ...نه از این احترام گذاشتنهای روشنفکرانه و پزکی ...نه ..عمیقا احترام میذارن ....راستش کمیم ..خیلی کم و هر روز هم داریم کمتر میشیم ...انگاری نسل اینجور آدمها هم مثه دایناسورا داره منقرض میشه ...ولی خوشحالم تو زندگی ِ من اینجور آدما هنوز هستن ...آدمایی که بی هیچ ادعایی انسانیت رو برات معنا میکنن...هر چقدر هم که کم باشن من قدرشونو میدونم و آرزو میکنم امیدشون نا امید نشه هرچند که راهمون متفاوته

آگهی گمشدگان


شما دوست عزیز قدیمی که آیس پک دستته ...اگه صدای منو میشنوی در اسرع وقت به کامنتدونی مراجعه کن


مدیریت محترم وبلاگ



بی رودرواسی ...بی رودرباسی...بی رو دروایسی....حالا هرچی ....تجزیه تحلیل بعضیها اینقدر له و لورده و داغونه که من با این آی کیو ی در حد جلبک زرد دریایی در برابرشون احساس امانوئل کانت بودن بهم دست میده...این یه حکم واجب است که تحلیلهای این آدما رو بخونید تا به خودتون افتخار کنید ...حالا خودشیفته ام؟ اره ...ینی کنار اینجور آدما به این نتیجه میرسم باید به خودم دخیل ببندم ...اصلا معجزه میکنم

والا با این تحلیلاشون

به کی رای میدی ؟ قاه قاه....مررررررررررررض



اصن این بشر علم غیب داره ...زنگ زده  میگه چته باز ؟سرنگونی ، پاشوبیا کارگاه....منم که خر لنگ و منتظر چُش..هُش ...حالا هرچی...بهش میگم من اگه این راپورتچیه تورو پیدا کنم ...قاه قاه میخنده ...راپورت چیه ؟هنوز ایمان نیاوردی ...بهش میگم یه طشتی ...تشتی ...حالا هرچی بده گل بسازم ...میگه پاچه شلوار بالا نزن بسته بندی شده یه شکل یه سایز یه رنگ در عطرهای مختلف ...بعد هم قاه قاه....میگم اَه اَه تو که اهل این سوسول بازیا نبودی ....گل بازی میکنم بی هدف یه چیزی میسازم عین عین خودم یه چیزی بی سرو ته و هشلهف وهویجوریانه .... میگه نفس بکش ...از راست نفس بکش فوت کن سمت چپ ؟یا از چپ نفس بده بفرست طرف راست ؟یه چی تو همین مایه ها ....میگم ول کن سید بذا دهنم بسته باشه ....قاه قاه میخنده ...میگه به کی رای میدی.... بی تهدید همون قزمیتی که ساختمو پرت میکنم طرفش ...کیف کردم از نشونه گیری ..پخش میشه یه ور ِصورتش ...میگه خوبه بعد از پخت ازت نپرسیدم ....بعد هم قاه قاه.....میگم هر وقت اون سیبیلای کمونیستی رو تراشیدی ...میگه خوبه رای ندادن هم خوبه ...صد باره قاه قاه



سلااااااااااااام

کسی اینجا نیست.........یوهو...آهاااااااای.......هوووووووووووووو

من برگشتم