یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد ، طلب عشق ز هر بی سرو پایی نکنیم


 

راستش قصد نداشتم تا مدتی تب نامه رو به روز کنم ، دلیلش هم مشخصه ، قصد خود لوس کردن و یاس فلسفی گذاشتن و این حرفها هم دربین نبود هرچند که این روزا حوای حوصله کمی ابری ست ولی چیزی که باعث شد بنویسم اینها بودند :

ویرجینیا وولف و غبرایی

از بین تمام مترجم ها کارهایی غبرایی رو بیشتر می پسندم و همین باعث شده وقتی اسم غبرایی روی جلد کتاب به عنوان مترجم چاپ شده بی هیچ پرسش و پاسخی کتاب رو بگیرم چون میدونم غبرایی آدمی نیست که الله بختی کتابی رو ترجمه کنه . اما ویرجینیا وولف، نویسنده ای ست که کارهاشو خیلی دوست دارم یعنی قبل از اینکه کارهاش رو دوست داشته باشم خودش رو دوست دارم ، جهان بینی و افکار و ایده هاش برای من خیلی دوست داشتنی ست . یکی از فیلمهایی که بارها و بارها دیدم ساعتها ست ، فیلمی که می تونم ویرجینیا رو توش ببینم . خانم دالاوی رو وقتی خوندم ( با ترجمه ی خجسته کیهان ، که خدا از سر تقصیراتش بگذره) به همه گفتم اگر از خانم دالاوی خوشتون نیومده بدونید که وولف بی تقصیر بوده و فقط گیر یه مترجم نابلد افتاده . چند وقت پیش بود که موج ها ی ویرجینیا وولف رو که مهدی غبرایی ترجه کمرده گرفتم . کتابی که کاملا شعره . کتابی که به قول خود وولف می خواسته همه چیز همه چیز همه چیز رو گفته باشه . موج ها کتابی نیست که بخواهی لم بدی یه گوشه و همینطور که دهنت می جنبه و داری اس ام اس تایپ می کنی بخونی ، موقع خوندن موج ها باید شش دانگ حواس خودت با شش دانگ حواس قرضی رو جمع بزنی و بعد خودت رو بسپری به دنیای دیوانه کننده ی وولف . تقریبا یک سوم کتاب رو خونده بودم که دنبال مطلبی راجع به کتاب تو اینترنت می گشتم که به یکی از مصاحبه های غبرایی برخوردم . غبرایی درباره این کتاب میگه : من از واژه به واژه این کتاب لذت می برم. فضای کتاب پر است از گل و گیاه و پرنده و باران. اصلا محیط زندگی من است. من لندن را تابه حال ندیده ام اما ویرجینیا وولف طوری آن را توصیف کرده که انگار در آن محیط بزرگ شده ام. با این حال، حرف هایش پیچیده و مبهم است. من ذره ذره، خشت به خشت زحمت کشیدم تا بتوانم حق نویسنده را ادا کنم.

درست آخرین جمله ی غبرایی رو که خوندم ( من ذره ذره خشت به خشت زحمت کشیدم تا بتوانم حق نویسنده را ادا کنم ) کتاب رو بستم و گفتم کتابی که با این خون دل نوشته میشه و با این خون دل ترجمه میشه نباید اینجوری خونده بشه ، من هم به عنوان یه خواننده و کسی که به ویرجینیا وولف و غبرایی ارادت داره باید با خون دل این کتاب رو بخونم یعنی باید ذره ذره ی کتاب رو بنوشم .اگر خواستید موج ها رو بخونید حواستون باشه که نباید دنبال یه نثر سر راست و داستان خطی باشید اگر از دنیای ویرجینیا وولف و نثرها و درونمایه های شاعرانه خوشتون نمیاد سراغ این کتاب نرید تا بعدا مجبور نشید خاندان وولف و غبرایی رو یکی کنید .

 

پاوبلاگی : آخرین کتاب موراکامی چاپ شده ولی یکی از مسئولین نشر چشمه میگفت ترجمه ی خوبی نداره ، از اون آقا پرسیدم یعنی امکان داره غبرایی دوباره ترجمه ش کنه ؟ خندید و گفت چه سوالای سختی می پرسید . گاهی اوقات فکر می کنم ای کاش مترجم هامون شعور ادبیشون اینقدر بالا بره که وقتی می بینن نمی تونن دنیای نویسنده ای رو درک کنند سراغ ترجمه ی آثارش نرن و اینقدر تحت تاثیر جریان های ادبی قرار نگیرند . ( عنوان پست شاید کاملا به متن بی ربط باشه اما خب تو ذهن من کاملا با هم مربوط بود )


تهوع و خشونت


 

Salo تهوع آور ترین فیلمی ست که دیدم و antichrist خشن ترین و آشغال ترین فیلم . پازولینی تو فیلم سالو آگاهانه خشونت و تهوع رو به نمایش گذاشته در صورتیکه فون تریر معلوم نیست چه غلطی می خواسته بکنه . قصد ندارم این دو فیلم رو با هم مقایسه کنم چون هیچ ربطی به هم ندارن ولی نمی دونم چرا وقتی این دو فیلم رو دیدم حس کردم سالو یه جور دهن کجی به ضد مسیح و فون تریر بود ( شاید هیچ ربطی هم به هم نداشته باشن ) . سالو به درد یه بار دیدن می خورد هرچند که خیلی ها گفتن که همون وسط های فیلم از خیر دیدنش گذشتیم و بعضی های دیگه هم خیلی اغراق آمیز گفتن که فیلمی ست که باید چند بار دیده شود !!!!!!!!! ولی پازولینی خیلی قشنگ حکومت فاشیستی و افکار آنارشیست ها و همینطور مدرنیته و جامعه ی مدرن رو به لجن می کشه یعنی اگه همه ی اینها رو بخواهی برای کسی تعریف کنی و کثیف بودنشون رو توضیح بدی فقط باید بگی برو فیلم سالو رو ببین .

ضد مسیح یه فیلم آشغال بود ، فیلمی که افکار سادیستی ِ کارگردانش رو نشون میداد همون افکاری که پازولینی تو فیلمش به لجن کشید ( فکر کنم این دوتا فیلم چندان هم به هم بی ربط نباشه ، نمی دونم ) من اوایل فیلم ضد مسیح و بازی ای که شارلوت گینزبورگ داشت رو دوست داشتم ، اون علائم افسردگی و به هم ریختگی رو خوب نشون داده بود ولی بعد فیلم هیچ چیزی به جز یه مشت خزعبلات نداشت . بیچاره تارکوفسکی که این فیلم بهش تقدیم شده . فون تریر با آوردن سمبل هایی مثه کلاغ و آهو و صور فلکی و ... خیلی زور زده تا فیلمی سمبلیک و خوب بسازه ولی نظر من همونیه که گفتم : یه آشغال محض .

 



 

وقتی بی وقفه ، پشت سر هم صدتا دراز نشست میزنم ، عاشق اون یک دقیقه استراحتش هستم . چند ساله که دارم بی وقفه دراز نسشست می زنم و حالا حریص ِ اون یک دقیقه استراحتم .

این روزا بیشتر از هر وقت دیگه ای به رفتن فکر می کنم ، منظورم مردن نیست ، فقط دوست دارم برم . دوست دارم یه دستی بیاد و این بار سنگینی رو که رو شونه هام هست رو برداره .


خط می کشم .... بالا پایین بالا پایین .... از کاغذ گراف خوشم میاد با سفید حال نمی کنم  .... بالا پایین ... اول آروم بعد تند تندتر تندتر تندتر سرم گیج میره .... مامان صدا میزنه کجایی ؟ بالا ...خط  می کشم بالا پایین ... چکار می کنی ؟ مدیتیشین ... بالا پایین ... چی ؟ خونه رو آتیش نزنی .... بیا برو نون بگیر .... نه نمیشه .... اینجوری نمیشه .... یه نگاهی به میز میندازم ... میرم سمتش ... صداش در میاد ... آآآآآی چکار می کنی ؟.... فقط یه نصفه ... راستی چند شبه نخوردم ؟ پنج ؟ شش ؟ یا .... قبول نیست دیشب خوردی .... داشتم خفه می شدم ..... فقط یه دونه ... باشه ؟... سیگارم تموم شده .... خود دانی لابد بعد هم قهوه ت تموم شده و بعد هم آب نبات چوبیت و بعد هم عرق نعنا و بگیر برو تا آخر ، اصلا تو آدم بشو نیستی .......... یه هفته فقط یه هفته برم سفر برم یه جای دور یه جای دنج یه جای بکر ، همه چی درست میشه باور کن ........... آره ارواح .... هی توهین نکن پست فطرت ......... راستی چرا همه تو خواب سکته می کنن ؟ ........ بی خیاااااااااال

 

دل قلندر است قلندر است مولا جان 

مست حیدر است حیدر است مولا جان

مامان داد میزنه صداشو کم کن .... من میگم امروز من پادشاه این ملک ام ..... می شینم رو تخت

 

پری میگه این چرا زنجیر نداره ؟....من میگم  بذارش سرجاش اون یکی رو بردار اون پشته ....اون میگه به نظرم این صداش بهتره ....من میگم  گوساله مگه نمی بینی روش ذکر نوشتم ...........اون میگه  این که شعره .......... من میگم شعر خودمه ، مثه ذکر می مونه ...........اون میگه پشت به قبله بودی نوشتی ؟ .... من میگم لطف می کنم و طعنه ت رو نشنیده می گیرم .... می خنده ..... دف رو از کاور درمیاره .... بازم اون میگه اووووووه چقدر خاک داره ، هنوز بوسه ت رو پس نگرفتی ؟ ....من میگم چی شده کلمات قصار می پراکنی ؟....... اون میگه زیر هشت نگاه می کنم .... می خنده ...... صدا از دف شره می کنه پایین ، از رو تخت میام پایین و پهن میشم رو زمین  ، چرا همه چی این روزا می چرخه ؟ دنیا عجب جایی شده ..... از تنبور خوشم میاد خیلی زود خودشو تو آغوشت جا می کنه رسم دلبری رو بلده .........برعکس سه تار که محدودت می کنه .... چرا میگن ساز دموکراسی ؟ ... اون  میگه از کوک خارج نشه ....من میگم  اونوقت میشه ساز ناکوک زمانه ... باحال تره که ..... پنجه می کشم .... دادش در میاد یه نت مثه یه قطره شراب ناب می چکه روی رگم .... واقعا ساز عصیانه ...یه عصیان عجیبی داره عصیان با طعم عرفان لایت که اون ته ته هاش یه سوز عجیبی داره .... عجب فریادی داره ..... اون میگه یه پرده پایین تر بزن .... من میگم می خوام جیغشو در بیارم نمی خوام بناله .... دستش میره رو دف ... آروم ... پنجه میزنم ... صداش میره بالا ... بوم بوم بوم .... یکی تو قلبم سامبا میزنه ... عاشق شو و مستی کن ترک همه هستی  کن / ای بت نپرستیده بتخانه چه میدانی .... صدای زنجیر تو سرم میلرزه ... پنجه هام درد گرفته ... می سوزه ..... تو سنگ سیه بوسی من چشم سیاهی را / مقصود یکی باشد بیگانه چه میدانی ..... اون میگه صدات خش برداشته خیلی خری .... من میگم کلا به .... فندک میزنم ......میگم اینو گوش کن ....

در آن صبح سترون سرد ِ پاییزی

نیستان سوخت دستان سوخت

همین خنیاگر آیین مستان سوخت

به سوگ زیرو بم غمناله های مطربی پرشور

بنال ای بی نوا تنبور

پری گوش میده ....من میگم خدا رحمتش کنه .... خیلی عاشق بود  .... دیگه هیچ پنجه ای پنجه ی سِد خلیل نمیشه ...من.میگم درهارو ببند و صداش رو زیاد کن ... زیاد تر ... زیادتر .... اون میگه الان می پکه .... من میگم بی خیال ..... اون میگه می ترسم عرفان زده بشی ..........پری میگه کجایی ؟..... من میگم همین دورو بر .......اون میگه یه روز با من بیا مراسم شاید تاثیر داشته باشه ........ من میگم اینا همش قیل و قاله ، های و هو کو ؟.......... اون میگه از بالا منبر بیا پایین ، می افتی دست و پات می شکنه .... می خنده .... من میگم اگه به جایی رسیدی کنار خودت واسه من هم زنبیل بذار .

ره آسمان درون است پر عشق را بجنبان

پر عشق چون قوی شد غم نردبان نماند

تو مبین جهان زبیرون که جهان درون دیده ست

چو دو دیده را ببستی زجهان ، جهان نماند



دنیای این روزای من


 

داریوش هیچ وقت خواننده ی مورد علاقه ی من نبوده . به خاطر جنس صداش ؟ به خاطر آهنگهاش ؟ یا به خاطر اینکه از غمی می نالید که ربطی به من نداشت ؟ نمی دونم . ولی انصافا با ترانه سراهای خوبی کار می کرده و کار می کنه . این چند سال اخیر که از فضای صد درصد سیاسی کارهاش کمی فاصله گرفته ، کارهاش رنگ و بوی خاصی پیدا کرده . آهنگ تصویر رویا از آلبوم معجزه ی خاموش رو خیلی دوست دارم . روزبه بمانی واقعا ترانه سرای خوبیه که من کارهاش رو خیلی دوست دارم .

دنیای این روزای من ، ترانه های خیلی خوبی داره ، ترانه هایی که نمی دونم چرا این روزا خیلی به دلم می شینه اگر مثل من نمی تونید با کارهای داریوش ارتباط برقرار کنید پیشنهاد می کنم حتما این آلبوم رو گوش کنید . لحظه های نابی داره .

 

دنیای این روزای من هم قد تنپوش ام شده

اینقدر دورم ازتو که دنیا فراموشم شده

 

 

هرشب تو رویای خودم آغوشتو تن می کنم

آینده ی این خونه رو با شمع روشن می کنم

کجای قصه خوابیدی که من تو گریه بیدارم

که هرشب هرم دستاتو به آغوشم بدهکارم

 

تو آهنگ صدای تو به دنبال یه تسکینم

صدایی تو جهانم نیست فقط تصویر می بینم

 

اینجا یکی از حس شب احساس وحشت می کنه

هر روز از فکر سقوط با کوه صحبت می کنه

 

............................................

تظاهر می کنم هستی

 

 

 

                                            

 

 

رویاهایم را به من برگردان


 

گفت الان نمیشه ، اگه قطع کنی خطرش بیشتره . گفتم این آشغالا چهار سال خواب و رویاهای منو ازم گرفت شما باید به من می گفتید که این عوارض رو داره . گفت اونا کابوس بوده نه رویا . گفتم هیچ کس نمی تونه راجع به اینکه چی کابوسه و چی رویا قضاوت کنه . گفت من دکترم یا تو ؟ گوشی رو قطع کردم . ریدم به اون کسی که این مدرک رو به تو داد .

نگاه می کنم ازغم به غم که بیشتر است /به خیسی ِ چمدانی که عازم سفر است

من از نگاه کلاغی که رفت فهمیدم /که سرنوشت درختان باغ من تبر است

به کودکانه ترین خواب های توی تنت / به عشقبازی من با ادامه ی بدنت

به هر رگی که زدی و زدم به حس جنون /...........................

................................../به شعر خواندن تا صبح بی هماغوشی

به بوسه های تو در خواب احتمالی من / به فیلمهای ندیده به مبل خالی من

به لذت رویایت که بر تن کفی ام / به خستگی تو از حرفهای فلسفی ام

............................................/قسم به من به همین شاعر تمام شده

قسم به این شب و این شعرهای خط خطی ام / دوباره برمی گردم به شهر لعنتی ام

به آخرین رویامان به قبل کابوسم / دوباره برمی گردم به آخرین بوسه م

 

این آهنگ شاهین نجفی چقدر عجیبه ... خیلی وقت بود که با ترانه ای بغض نکرده بودم

                                            

 

 

 

 

help meeeeeeeeeeee


میدونی انرژی منفی چیه ؟ نه نمی دونی ، میدونی آدم انرژی منفی دیده چجوریه ؟ نه اینم نمی دونی پس بیا منو ببین تا بدونی چجوریه ... اطلاعاتت میره بالا .... چند تا کتاب گرفتم / موج ها ی ویرجینیا وولف با ترجمه ی مهدی غبرایی . اصلن حرفی توش نیست منظورم ترجمه ی غبراییه اگه یه روزی حافظ رو ترجمه کنه من میشم شیفته ی حافظ / آره تا این حد خوبه . هرگز ترکم مکن / کازئو ایشی گورو که این هم ترجمه ی غبراییه / تولدی دیگر ماریو دایوسک / میدونم به خوبی تولدی دیگر فروغ نیست / آخ فروغ فروغ فروغ خوش به حالت که نیستی .......................... لولیتای ناباکوف هم پیدا کردم / ازاین دستفروش های کنار خیابونی / اصلا از سینما اقتباس خوشم نمیاد ... من ترجیح میدم لم بدم یه گوشه و کتاب رو دستم بگیرم و خوش خوشک بخونم / اصلا میدونی چیه من دیوونه ی بوی کتابم بوی کتاب منو روانی می کنه / مامان خانم دو روز باهام قهر بود ولی حرف میزد و از من کار می کشید ولی قهر بود دقیقا به خاطر اینکه رفتم و موهامو ماشین کردم //// گفتم مامان جان زیبایی رو کجای دلم بذارم وقتی که آرامش رو می تونم همه جای دلم بذارم ؟ آشتی کرد ولی امروز که رفتم و کتاب خریدم دوباره قهر کرد ////

آیا کسی حاضر است آرشیو فیلمهایش را در اختیار من بگذارد تا هم خیر دنیا را ببیند و هم از خیر آخرت بگذرد ؟ چون اگر مامان خانم بفهمد علاوه بر خرید کتاب خرید فیلم هم اضافه شده است قطع یقین مرا مانند کزت از خانه می اندازد بیرون .دارم جدی میگم یکی که به مال دنیا دلبسته و وابسته و پابسته نباشه / من هم در عوض ازش چند تا پرتره ی ناب می گیرم از اون سینمایی ها ش ..... اگر دل به دنیا نبسته اید برایم پیغام بگذارید .

آره انرژی منفی بد چیزیه .... آدمو دیوونه نمی کنه کلافه می کنه .... جدی بگیرید ... انرژی منفی رو نمیگم ... منو جدی بگیرید که انرژی منفی زده شدم .